الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

138

الخصال ( فارسى )

بسيار گرم بكام تشنهء جگر سوخته شيرين و گواراست ، من و عمويم حمزه و برادرم جعفر و عموزاده‌ام عبيده با خدا و رسولش عهدى بستيم كه بدان وفادار باشيم . رفيقان من پيشدستى كردند و در راه او جان دادند و من بخواست خدا عقب ماندم ، در بارهء ما خدا اين آيه را فرستاد ( سورهء احزاب آيه 23 ) مردانى كه بعهد خويش با خداى خود وفا كردند برخى از آنها درگذشتند و برخى در انتظارند و هرگز عوض نشده‌اند . آن منم كه در انتظارم ، اى برادر يهود از عهد خود بر نگشته‌ام ، علت آن كه در برابر عثمان آرام ماندم و دست نگهداشتم اين بود كه اخلاق پست و بىلياقتى كه در او آزموده بودم او را بسزاى خود مىرساند و مردم را از دور و نزديك بكشتن و خلع او ميكشاند ؛ من خود در كناره‌گيرى بسر بردم و صبر كردم تا همين طور شد يك كلمه آرى و نه در آن نگفتم ، سپس ملت بدر خانهء من آمدند ، خدا ميداند ديگر از خلافت بدم مىآمد چون ميدانستم اينها كه باصرار ميخواهند مرا خليفه كنند بجمع مال دنيا و خوشگذرانى عادت كرده‌اند با اينكه ميدانستند من مطامع آنها را نميدهم و به آنها سخت‌گيرى خواهم كرد ولى عادت بشتاب كرده بودند و نمىتوانستند آسوده باشند ، با اصرار و شتاب مرا انتخاب كردند ولى چون ديدند پيش من خبرى نيست شروع بمخالفت و انتقاد كردند ؛ رو باصحاب خود : اين طور نيست ؟ چرا يا امير المؤمنين - فرمود اى برادر يهود . مقام پنجم كسانى كه با من بيعت كردند چون ديدند مقاصد شخصى آن‌ها بدست من انجام نميشود بدستيارى آن زن ( عايشه ) بر من شوريدند و با اينكه من از طرف پيغمبر بر آن زن ولى و وصى بودم او را بر شتر سوار كردند و بر بنه‌هاى خود بستند و در بيابانهاى مخوف و دشت‌هاى وسيع گردانيدند ،